|
چهار شنبه 19 تير 1392برچسب:, :: 18:7 :: نويسنده : نفس
امروز عصر ساعت 18و6دقیقه بود اومدم اینجا خواستم آپ کنم ولی نمیدونستم چی بریزم تا ایکه مهدی کوچولو عزیز من زنگ زد خیلی دوسش دارم ظهرم یلدایی زنگ زد اونم خیلی دوس دارم همیشه یعنی از وقتی که تو ای خونواده اومدم با ای خونواده خیلی راحت بودم همه برادراش خوبن ولی او خدا بیامرز یه چیز دیگه برام بود خلاصه مهدی زنگ زد بعد که کلی حرف زدیم گفت زن عمو یه فکری کردم گفتم چی گفت فکر کردم شماره همه... حذف کنم جز شما گفتم چرا گفت همی جوری فقط دوس دارم شماره شما تو گوشیم باشه گفتم باشه هر جور راحتی خدایا کمکش کن زود خوب بشه یه پسر بچه داره ای همه ذجرمیکشه و هیچ نمیگه خدایا به مامانش کمک کن که دلش یه کوه غمه و اطرافیانشم..................... به یلدایی کمک کن به تنهاییش به ای که وقت نشد کادو تولد باباش و بهش بده
نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |